غلامعلى صفايى

306

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

كرده است ، در حالى كه اين استدلال صحيح نيست زيرا معناى فصل انفكاك در آيهء دوّم از فعل « يميز » دانسته مىشود زيرا به معناى « يفصل » است و در آيه اوّل از فعل « يعلم » دانسته مىشود زيرا علم صفتى است كه موجب تمييز اشياء از يكديگر مىشود . و ظاهرا « من » در هردو آيه يا به معناى ابتداء و يا به معناى « عن » مىباشد . الثالث عشر : سيزدهمين معناى « من » انتهاى غايت همانند « إلى » است . سيبويه « 1 » قائل به اين معنا بوده و براى اثبات آن گفته است : « تقول رأيته من ذلك الموضع ، فجعلته غاية لرؤيتك » يعنى سيبويه گفته است : [ شما در محاورات عربى روزانه خود مىگوئيد ديدم او را تا آن مكان - پس « من » معناى « إلى » داشته - و شما قرار داده‌ايد آن موضع را غايت و انتها براى ديدنتان ] . يعنى آن موضع ، انتهاى رؤيت شما است . شايان توجه است كه ايشان سپس گفته است : [ مىتوان « من » به معناى ابتدا دانست كه در اين صورت آن موضع غايت ابتدايى مىگردد زيرا به اعتبار فاعل رؤيت ، ديدن آن موضع از خود آن موضع شروع مىشود زيرا نور از آن انعكاس مىشود و در چشم نقش مىبندد چنان‌كه « من » در مثال : « أخذته من زيد » براى معناى غايت ابتدايى است . يعنى ابتداى گرفتن من آن چيز را از مكان زيد بوده است . ] و زعم ابن مالك : ابن مالك اعتقاد دارد كه « من » در مثال « أخذته من زيد » به معناى « عن » مجاوزت است ، لكن مصنف كتاب مىگويد ظاهر و صحيح اين است كه « من » براى ابتداى غايت همانطور كه سيبويه مىگويد است زيرا به عنوان مثال ، گرفتن شيء توسط شما از كسى ، از شخصى مقابل شما آغاز مىشود و به شما ختم مىشود ، بنابراين « من » در مثال دوّم به نظر ابن مالك به معناى مجاوزت است . هر چند مؤلف كتاب و سيبويه با او مخالف مىباشند . الرابع عشر : چهاردهمين معناى « من » تصريح و تنصيص بر عموميت و شمول حكم براى تمامى افراد مجرور است . شايان ذكر است كه گاهى كلام احتمال عموم دارد ، مانند « ما جاءني رجل » كه چون در اين كلام نكره در سياق نفى است ،

--> ( 1 ) - الكتاب : 2 / 370 .